"‌به نام خدا"
 
قالب وبلاگ
آخرين مطالب
سلام

هرچند دلگیرم از همتون اما بزودی شعر جدید میذارم ...

فقط با شرایط قبل... یادتون نره...

[ ] [ ] [ حدیث ]
به نام خدا

سلام:

خواستم ببینم این وسط کی میاد ک از شعرم بگه...

هیچکس چیزی نگفت جز آقای عظیمی اونم ن از شعر من ک ازتشابه  شعر نیما با شعر من حرف زدن.

از اومدن من ب تهران و کاشان و اصفهان و اهواز گفتین اما نگفتین شعرم خوبه یا ن...!!!! اصلا دیدین شعرمو؟ خوندینش؟ واقعا حیف وقتی ک من میذارم بابت وبلاگ...

دیگه تمام. دکتر جان مرسی از شعرتون . مرسی از رضا ک دست از بچه بازیاش برداشت و الان مثل ی مرد عاقل داره زندگیشو میکنه و امیدوارم بزودی کارت دعوت ب مراسم ازدواجشم ببینیم.مرسی از آقای عظیمی.کبیری. ایرانی.افشاری. علیپور.حاجی زاده. سامی.رحمانی. توحیدی و ...ک اینقدر خوب نقد میکنن!!!!!!

از دوستای خودمم گله ای ندارم چون قبلا نظرشونو راجع ب این شعرم دادن.

آخرین فرصت بود. واقعا شورشو درآوردین...این حرفا آخه ب چ کار من میاد؟ خوبه خودتون گفتین سایتمو بستن حداقل با وبلاگ از شعرام مطلعتون کنم اگه خودم با میل خودم وبلاگو راه انداخته بودم چی میشد!!! حرف آخرم بود. مرسی.

[ ] [ ] [ حدیث ]
"ب نام خدا"

آتش به دوش

اگر ناکام در سودای تو

آتش به دوش و سرد می گریم!!

اگر حتی به اندوهی...

به عشقم باوری هرگز نخواهی کرد!

اگر حتی به نابودی روم در خاطرات تو!

اگر در اوج احساست نباشم من!

باز هم بی بال و پر...

درآسمان بودنت

پرواز را در ذهن خود تکرار خواهم کرد

تو را از یاد خود هرگز نخواهم برد...

[ ] [ ] [ حدیث ]
ب نام خدا

بازم سلام

من ی باکس نظرسنجی گذاشتم ک آخر وبلاگه ممنون میشم ک نظرتونو در مورد شعر جدیدی ک میذارم اونجا هم ثبت کنید.

و در جواب آقای علیپور بگم ک من ۴ط صورتک گذاشته بودم ک خوشحالیمو واسه اینکه اومدم خونه و دارم توی اتاقم درس میخونم و ب وبلاگم سر میزنم نشون بدم ک آقا رضا از دم دست بودن وبلاگم سوءاستفاده کردو حذفشون کرد. رمزو نداره اگه داشت ک ...

شعر جدیدمو فردا صبح خواهید دید...ممنون از همتون.

[ ] [ ] [ حدیث ]
به نام خدا

سلام:

نمی دونید چقد دلم برای اتاقمو وبلاگو این بچه بازیاتون تنگ شده بود...

مرسی از اینکه اسم پیشنهاد دادین از همه اسما خوشم اومد و نمی دونم کدومو انتخاب کنم.

شعر جدیدمو همین روزا میذارم ک بازم با نظراتون ک همیشه یجوره توی بهتر شدنش بهم کمک کنید... البته ۲ ماهی هست ک شعر نگفتم اما شعرای قبل از این ۲ ماهو واستون میذارم. مردونه هم قول میدم اما امروز وقت زیادی ندارم...و فقط اومدم بگم  همونطور ک قول داده بودم...از دانشگاه اومدم !!

    

[ ] [ ] [ حدیث ]
سلام... مشخصا نباید دنبال تقدیمی بگردین. چون ک کاملا مشخصه این شعرو واسه بودونبودم سرودم... حالا نیاین باز بگین حدیث!!!!بودونبودت کیه؟

می بینید ک شعرم اسم نداره اگه میشه لطف کنید ی اسمی ک بهش بیاد واسش بذارین. ببینم کی بهتر انتخاب میکنه و اسم پیشنهادی کیو روی شعرم میذارم!

".........."

ماه از کنار پنجره آهسته پیدا میشود

شب میشود...شب با تو زیبا میشود

من در کنار پنجره باز از تو صحبت میکنم

بااینکه لبریز توام حسم معما میشود

ازگوشه احساس من.. آهسته اشکی میچکد

دوراز نگاه گرم تو.. جسمم چه تنها میشود

من خوب میدانم که تو لبریز از حس منی

 من از توام تو با منی این من ز تو ما می شود

رودی پر از شورم ولی خاموش چون حوضی پرآب

با من بگو این رود سرد کی با تو دریا میشود؟

[ ] [ ] [ حدیث ]
*تقدیم ب: بابا جونم*

"روزگاری بی تو..."

و در آن نیمه شب سرد ترک خورده بغض...

صدای قدم قاصدکی...

                        خواب نیلوفری پنجره را می آشفت

و سکوتی سنگین...

بال پروانه ی صبح را درهم میشکست!!

وشروعی تازه...

و دوباره منو...

روزگاری بی تو...!!

 

سلام.یادم رفته بود ک وبلاگی هم دارم!! مرسی آقای سامی از این ک پیام دادین.تقدیمی رو هم فراموش کرده بودم ک بنویسم مرسی از اینکه یادآوری کردین. این تنها باری بود ک شرط گذاشتین واسه نقدو ناراحت نشدم . دیگه تکرار نشه ک در وبلاگو تخته میکنم.من همچنان هستم.

[ ] [ ] [ حدیث ]
سلام. ناسلامتی وبلاگو دست چند شاعر زبر دست تحصیل کرده سپرده ام از آقایونی ک همگی توی دوره فوق لیسانسشون سر میکنن و ادعای باسواد بودن و باشخصیت بودن دارن... واقعا این رفتارا و این حرفا بعیده... شعرمو نقد نکردین و مدام گفتین خوبه . عالی. حرف نداره. معرکه است ... حتی یوقتایی نگفتین ک اگه خوبه چرا خوبه تا من توی شعرای بعدم اون خوبیه شعرو در نظر بگیرم!!

از دست همتون دلگیرم...دیگه وبلاگ بی وبلاگ

[ ] [ ] [ حدیث ]
برای: ف.ف.ج

نباشی مثل بارون بهارم

مثه وقتی که می باره به شیشه

مثه حسی که دارم با نفسهات

نباشی یک نفس هم سخت میشه

چقدر بی تو عجیبه حالو روزم

یه مشت خاک ولی یه کوه دردم

میخوام بی تو ببارم مثل بارون

بذار تا شک کنند که من یه مردم

مگه چی میشه بغضم رو بریزم؟

مگه چی میشه آرامش بگیرم؟

چه زجری میکشم من بی تو اینجا

همون بهتر که با دردام بمیرم

بیا باشو تو باور کن که عشقم

فقط این با تو بودن آرزومه

تو دستات سایبون خستگی هاست

کنارت حس بودن رو به رومه...

[ ] [ ] [ حدیث ]
دیشب خیالش...

در گوشه ای از خاطراتم پرسه میزد!

انگار او بود و منو دنیایی از شور

یک لب پر از لبخند و ...

                           یک لبخند از نور

 طعم عجیبی داشت مهتاب سکوتش!

 چشمان او بوی عجیب ترس میداد

احساس خوبی بود و او هر لحظه انگار

 با دست من

                  خود را به دست یاْس میداد

پشت چراغ قرمز صدها بهانه 

امشب ولی جا مانده با دنیایی از شور

با اینکه احساسم فرو ریخت

اما هنوز دستی تکان میداد از دور

آری...

خیالش مثل یک خواب

 آهسته افتاد از تب و تاب

رقصان و لرزان سرد و خاموش

چیزی نماند از او به جزء‌ یک نقش برآب...

[ ] [ ] [ حدیث ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

امکانات وب
  • دانلود فیلم
  • قالب وبلاگ